Monday, October 23, 2006

درد دل حافظ

دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد
تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد

آن چه سعی است من اندر طلبت بنمایم
این قدر هست که تغییر قضا نتوان كرد

عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفت
نسبت دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد

مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست
حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد

غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن
روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد

من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف
تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد

بجز ابروی تو محراب دل حافظ نيست
طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد

Sunday, October 15, 2006

يا من اليه يلجا المتحيرون

اي كه به هنگام سختيهاي من ياور مني
اي كه در مصيبت من اميد مني
اي همدم من هنگام وحشت من
اي دوست من در وقت تنهايي من
اي سرپرست من هنگام نعمت من
اي فريادرس من هنگام گرفتاري من
اي راهنماي من در وقت سرگرداني من
اي توانگري من هنگام تنگدستي من
اي پناهگاه من در وقت ناچاري من
اي ياور من هنگام ترس من