Friday, November 11, 2005

با حافظ


روزگاريست كه سوداي بتان دين منست
غم اينكار نشاط دل غمگين منست

ديدن روي ترا ديده جان بين بايد
وين كجا مرتبه چشم جهان بين منست

يار من باش كه زيب فلك و زينت دهر
از مه روي تو و اشك چو پروين منست

تا مرا عشق تو تعليم سخن گفتن كرد
خلق را ورد زبان مدحت و تحسين منست

حافظ از حشمت پرويز دگر قصه مخوان
كه لبش جرعه كش خسرو شيرين منست

2 Comments:

Blogger آينه said...

لطفا كمي توضيح دهيد

21:40  
Blogger علی said...

چون غمت را نتوان یافت مگر در دل شاد
پس به امید غمت خاطر شادی طلبیم

19:01  

Post a Comment

<< Home